< سحرگاه شکفتن

سحرگاه شکفتن
چراغ دیده ی شب زنده دار من گردی ××××× انیس خاط امیدوار من باشی 
قالب وبلاگ

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد

ای خواجه درد نیست و لکن طبیب هست

[ سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 22:1 ] [ نسیم وصل ]
سلام

ادامه مطلب............................


ادامه مطلب
[ یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 23:6 ] [ نسیم وصل ]
 

سلام

 


ادامه مطلب
[ جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 12:12 ] [ نسیم وصل ]
........

[ چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۳ ] [ 23:28 ] [ نسیم وصل ]
بسم رب الرضا علیه السلام

پرسه زنون توی رگام غصه بجای خونه
غم که این روزا تنه خستمو میکشونه
این روزا دوزخ منه من که بریدم از تو
بریدمو پشت سرش هی میخورم چوبشو


چند سالیه تو سینه داغ انتظارو دارم…
چند سال که اسمتو رو هی به زبون میارم
چند سالیه تو سینه داغ انتظارو دارم…
چند سال که اسمتو رو هی به زبون میارم


ضامن هشتمین بی رقیبم
ستاره مشرقیه غریبم
سوی کبوتری که شد فراموش
میشه که وا کنی دوباره آغوش


چند سال کار من شده شمردن لحظه ها
این نفسای خسته که دارن میفتن از پا

بزار بیان که خسته از گذشته تباهن
بزار بیان که خسته از یه لحظه اشتباهن


ضامن هشتمین بی رقیبم
ستاره مشرقیه غریبم


سوی کبوتری که شد فراموش
میشه که وا کنی دوباره آغوش

 

ضامن آهو...


موضوعات مرتبط: ترنمی از جنس غزل....
[ شنبه سوم دی ۱۳۹۰ ] [ 21:36 ] [ نسیم وصل ]
با نام او که مدبر الامور است...

دارایی و هستی تن بسته به جانیست که تو هستی....

و اینگونه است که حیات تعریف می شود، یعنی با تو....

سیب قرمز نگاره ای است از جوهره ی حیات که عشق است و آن هم تقدیم تو...

تبسم جلوه ای است از جان گرفتن همه ی وجود که با شکفتن غنچه ی لبها می روید برای تو....

تابش نور پرتویی است از نوری که روشنایی شب من است و آن هم ماه روی تو....

دل سرمایه ی وجودم که آن هم فدای تو....

الف همان حرفیسست که دگر ار او یاد نداد استادم و آن هم قامت تو....

رازی که هستیم از آن جان می گیرد و آن هم نهفته در چشمان تو....

موجی که در چشمانم غوغا می کنئ آن هم در شوق وصال تو....

 

 

منتظرتم همه ی وجودم...

ترنم...


موضوعات مرتبط: محو تبسم تو....
[ چهارشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۰ ] [ 3:32 ] [ نسیم وصل ]

روشنگرهستی یاد توست...

دمی که طپش های دل ترانه های زندگی رو از طریق رگ ها به اقصی نقاط وجود می رساند، تنفس جان را می شود نظاره کرد...

می شود در ساحل جشمان طراوت اشک شوق را دید...

می توان رنگ حیات را بر رخ متبسم شده، یافت...

تبلور شعف را در نجوایی که در گوش طنین انداز می شود، رویت می گردد...

و شکفتن غنچه دوباره  حیات گرفته را ...

و آن زمان چه موقع است؟

زمانی که قرار دل بی قرار من باشی....

 

منتظرتم همه وجودم...

قرارمن...


موضوعات مرتبط: محو تبسم تو....
[ جمعه بیست و دوم مهر ۱۳۹۰ ] [ 16:38 ] [ نسیم وصل ]

این تویی که همیشه در دستانت می پروریم...

تا حالا شده که کنار دریا بنشینی و دریا آرام باشه؟؟

دریایی با اون رنگ زیبای لاجوردیش و موج های آرومی که تبسم رو برای ساحل میاره؟؟

همون تبسمی که جلوه قشنگشو موقع بوسه نور خورشید بر قطرات دریا میشه دید؟؟

چقدر قشنگه...

اوج بیکرانی و زیبایی...

و چقدر قشنگتر که کنار هم روی ساحلش نشسته و نگاه کنیم این اوج زیبایی رو ...

زیبایی دریای محبت امام رضا علیه السلام رو...

همون مهربونی که همه آرامشمون رو ازش داریم...

 

منتظرتم همه وجودم...

اوج زیبایی...


موضوعات مرتبط: سحرگاه شکفتن...
[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۰ ] [ 22:39 ] [ نسیم وصل ]

نور یادت روشنگر وجود است...

وصف ناشدنیست دمی که سرم را بر روی سینه ی پر از مهر و عطوفتت می گیری...

گاهی که نجوای زیبای دلت را با طپش های پر از امید به گوش جانم می رسانی...

وقتی که شور انگیزترین ترانه هایت را با سرانگشتان نوازشت بر روی صورتم می سرایی...

زمانی که دریای موهایم را با ناخدایی دستان راه گشایت به ساحل آرامش می رسانی...

موقعی که آرامش بیشتری را با تنگ در آغوش گرفتنم برایم هدیه می آوری...

و چه جنون آورست...

چه جنون آورست

لحظاتی که از غنچه لبهایت گل بوسه می شکفد و می گویی دوستت دارم...

 

منتظرتم همه وجودم

آغوش تو...


موضوعات مرتبط: محو تبسم تو....
[ سه شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۰ ] [ 6:38 ] [ نسیم وصل ]

سرخوش آن دلی که به یاد تو می تپد...

می دونی وقتی قلم رو در دست می گیرم تا برای تو که همه ی وجودمی مطلب بنویسم، کلمات دل هم از گوشه ی چشمم جاری میشه؟؟؟

حالا چی بنویسم که ارزش هدیه کردن به تو رو داشته باشد؟؟؟

می خوای همون قطره ها رو برات تفسیر کنم؟؟؟

قطره هایی که در نبودنت آه رو از نهاد دلم در می آورد تا دل بسوزد و هوای جان بارانی شود...

ولی بارانی که در چشمم طوفان می کنه و سیل راه می اندازه...

کو انگشتان نازنینت تا ساحل پلک هام رو یاری کنه و گونه هام رو نوازش....

کاش می شد شور جان رو با قلم عشق و جوهر وجود روی کاغذی برایت تفسیر می کردم...

ولی تفسیر بعضی چیزها را فقط چشم می فهمد و بعضی ها رو فقط دل لمس می کنه....

 

 

منتظرتم همه وجودم

تفسیر


موضوعات مرتبط: محو تبسم تو....
[ دوشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۰ ] [ 17:12 ] [ نسیم وصل ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

وقتی بهترین هدیه زندگیم را دیدم نگاه مهربانش در تار و پودم تنید و محو تبسم مهربانش لبخد را بر روی لبهایم حس کردم....

آندم تازه یافتم که وجودم از خودم نیست...

پیشکشی است این برگ سبز برای بهترینم...
امکانات وب