X
تبلیغات
سحرگاه شکفتن

سحرگاه شکفتن

چراغ دیده ی شب زنده دار من گردی ××××× انیس خاط امیدوار من باشی

ضامن آهو...

بسم رب الرضا علیه السلام

پرسه زنون توی رگام غصه بجای خونه
غم که این روزا تنه خستمو میکشونه
این روزا دوزخ منه من که بریدم از تو
بریدمو پشت سرش هی میخورم چوبشو


چند سالیه تو سینه داغ انتظارو دارم…
چند سال که اسمتو رو هی به زبون میارم
چند سالیه تو سینه داغ انتظارو دارم…
چند سال که اسمتو رو هی به زبون میارم


ضامن هشتمین بی رقیبم
ستاره مشرقیه غریبم
سوی کبوتری که شد فراموش
میشه که وا کنی دوباره آغوش


چند سال کار من شده شمردن لحظه ها
این نفسای خسته که دارن میفتن از پا

بزار بیان که خسته از گذشته تباهن
بزار بیان که خسته از یه لحظه اشتباهن


ضامن هشتمین بی رقیبم
ستاره مشرقیه غریبم


سوی کبوتری که شد فراموش
میشه که وا کنی دوباره آغوش

 

ضامن آهو...

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 21:36  توسط نسیم وصل  | 

ترنم...

با نام او که مدبر الامور است...

دارایی و هستی تن بسته به جانیست که تو هستی....

و اینگونه است که حیات تعریف می شود، یعنی با تو....

سیب قرمز نگاره ای است از جوهره ی حیات که عشق است و آن هم تقدیم تو...

تبسم جلوه ای است از جان گرفتن همه ی وجود که با شکفتن غنچه ی لبها می روید برای تو....

تابش نور پرتویی است از نوری که روشنایی شب من است و آن هم ماه روی تو....

دل سرمایه ی وجودم که آن هم فدای تو....

الف همان حرفیسست که دگر ار او یاد نداد استادم و آن هم قامت تو....

رازی که هستیم از آن جان می گیرد و آن هم نهفته در چشمان تو....

موجی که در چشمانم غوغا می کنئ آن هم در شوق وصال تو....

 

 

منتظرتم همه ی وجودم...

ترنم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 3:32  توسط نسیم وصل  | 

قرار من...

روشنگرهستی یاد توست...

دمی که طپش های دل ترانه های زندگی رو از طریق رگ ها به اقصی نقاط وجود می رساند، تنفس جان را می شود نظاره کرد...

می شود در ساحل جشمان طراوت اشک شوق را دید...

می توان رنگ حیات را بر رخ متبسم شده، یافت...

تبلور شعف را در نجوایی که در گوش طنین انداز می شود، رویت می گردد...

و شکفتن غنچه دوباره  حیات گرفته را ...

و آن زمان چه موقع است؟

زمانی که قرار دل بی قرار من باشی....

 

منتظرتم همه وجودم...

قرارمن...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 16:38  توسط نسیم وصل  | 

اوج زیبایی...

این تویی که همیشه در دستانت می پروریم...

تا حالا شده که کنار دریا بنشینی و دریا آرام باشه؟؟

دریایی با اون رنگ زیبای لاجوردیش و موج های آرومی که تبسم رو برای ساحل میاره؟؟

همون تبسمی که جلوه قشنگشو موقع بوسه نور خورشید بر قطرات دریا میشه دید؟؟

چقدر قشنگه...

اوج بیکرانی و زیبایی...

و چقدر قشنگتر که کنار هم روی ساحلش نشسته و نگاه کنیم این اوج زیبایی رو ...

زیبایی دریای محبت امام رضا علیه السلام رو...

همون مهربونی که همه آرامشمون رو ازش داریم...

 

منتظرتم همه وجودم...

اوج زیبایی...

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 22:39  توسط نسیم وصل  | 

آغوش تو...

نور یادت روشنگر وجود است...

وصف ناشدنیست دمی که سرم را بر روی سینه ی پر از مهر و عطوفتت می گیری...

گاهی که نجوای زیبای دلت را با طپش های پر از امید به گوش جانم می رسانی...

وقتی که شور انگیزترین ترانه هایت را با سرانگشتان نوازشت بر روی صورتم می سرایی...

زمانی که دریای موهایم را با ناخدایی دستان راه گشایت به ساحل آرامش می رسانی...

موقعی که آرامش بیشتری را با تنگ در آغوش گرفتنم برایم هدیه می آوری...

و چه جنون آورست...

چه جنون آورست

لحظاتی که از غنچه لبهایت گل بوسه می شکفد و می گویی دوستت دارم...

 

منتظرتم همه وجودم

آغوش تو...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 6:38  توسط نسیم وصل  | 

تفسیر...

سرخوش آن دلی که به یاد تو می تپد...

می دونی وقتی قلم رو در دست می گیرم تا برای تو که همه ی وجودمی مطلب بنویسم، کلمات دل هم از گوشه ی چشمم جاری میشه؟؟؟

حالا چی بنویسم که ارزش هدیه کردن به تو رو داشته باشد؟؟؟

می خوای همون قطره ها رو برات تفسیر کنم؟؟؟

قطره هایی که در نبودنت آه رو از نهاد دلم در می آورد تا دل بسوزد و هوای جان بارانی شود...

ولی بارانی که در چشمم طوفان می کنه و سیل راه می اندازه...

کو انگشتان نازنینت تا ساحل پلک هام رو یاری کنه و گونه هام رو نوازش....

کاش می شد شور جان رو با قلم عشق و جوهر وجود روی کاغذی برایت تفسیر می کردم...

ولی تفسیر بعضی چیزها را فقط چشم می فهمد و بعضی ها رو فقط دل لمس می کنه....

 

 

منتظرتم همه وجودم

تفسیر

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 17:12  توسط نسیم وصل  | 

دستان تو...

با نام مهربان هستی...

در میان دستهایت عشق پیدا می شود

زیر باران نگاهت نسترن وا می شود

با عبور واژه ها از گوشه ی لب های تو

مهربانی های قلب تو خوب معنا می شود

 

منتظرتم همه وجودم...

دستان تو...

+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1390ساعت 10:54  توسط نسیم وصل  | 

مست تو...

با نام او که عشق را آفرید

شیرین ترین جمله ای که تا الان بهم گفتی رو برات می نویسم...

مگه قرار نبود همه ی وجود هم دیگه باشیم...

مگه میشه به همه ی وجودت نیاز نداشته باشی...

 

منتظرتم همه ی وجودم...

مست تو...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 18:31  توسط نسیم وصل  | 

شوق...

با نام مهربان هستی...

کنون که واژه های کلمات روی لوح نقش آفرینی می کنن، برایت می نویسم...

برایت می نویسم واژه های انتظار را...

برق خوشحالی چشمم در آمدنت...

تبسم رخ بی رنگم در پی ماه رویت...

تیز شدن گوش هایم برای شنیدن نوایت...

طراوت دستانم برای به آغوش کشیدن دستایت...

و طپش های تند دل در شوق دیدارت...

 

منتظرتم عزیزم...

شوق...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 3:39  توسط نسیم وصل  | 

کجایی...

با نام تو که مهربونترینی

 

کجایی دستام رو تو دستات بگیری وقتی دیگه نمی تونن چیزی بنویسن...

کجایی اشکای چشمام رو پاک کنی وقتی از دوری تو طوفان به پا می کنن...

کجایی هق هق صدام رو بشنوی وقتی بغض وجودم رو  گرفته...

کجایی دست تو موهام بکشی وقتی همه ی دلم غصه شده ...

کجایی سر منو رو پاهات بگیری آرومم کنی...

 

منتظرتم عزیزم...

کجایی...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 16:9  توسط نسیم وصل  |