سحرگاه شکفتن

چراغ دیده ی شب زنده دار من گردی ××××× انیس خاط امیدوار من باشی

سکوت . . .

گـــــــــــــاهـــی 

” لال ” می شــود آدم

حــــــــــــــــــــــــــــرف دارد

ولــــــــی ” کلمـــــه “نـــدارد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن ۱۳۹۴ساعت 23:40  توسط نسیم وصل  | 

بازآ....

بنال بلبل اگر با منت سر یاریست

که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست

در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست

چه جای دم زدن نافه‌های تاتاریست

بر آستان تو مشکل توان رسید آری

عروج بر فلک سروری به دشواریست

سحر کرشمه چشمت به خواب می‌دیدم

زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست

دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ

که رستگاری جاوید در کم آزاریست

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی ۱۳۹۴ساعت 22:30  توسط نسیم وصل  | 

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد

ای خواجه درد نیست و لکن طبیب هست

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 22:1  توسط نسیم وصل  | 

بازآ...

سلام

ادامه مطلب............................

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 23:6  توسط نسیم وصل  | 

سلام

 

سلام

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 12:12  توسط نسیم وصل  | 

........

........

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۳ساعت 23:28  توسط نسیم وصل  | 

ضامن آهو...

بسم رب الرضا علیه السلام

پرسه زنون توی رگام غصه بجای خونه
غم که این روزا تنه خستمو میکشونه
این روزا دوزخ منه من که بریدم از تو
بریدمو پشت سرش هی میخورم چوبشو


چند سالیه تو سینه داغ انتظارو دارم…
چند سال که اسمتو رو هی به زبون میارم
چند سالیه تو سینه داغ انتظارو دارم…
چند سال که اسمتو رو هی به زبون میارم


ضامن هشتمین بی رقیبم
ستاره مشرقیه غریبم
سوی کبوتری که شد فراموش
میشه که وا کنی دوباره آغوش


چند سال کار من شده شمردن لحظه ها
این نفسای خسته که دارن میفتن از پا

بزار بیان که خسته از گذشته تباهن
بزار بیان که خسته از یه لحظه اشتباهن


ضامن هشتمین بی رقیبم
ستاره مشرقیه غریبم


سوی کبوتری که شد فراموش
میشه که وا کنی دوباره آغوش

 

ضامن آهو...

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی ۱۳۹۰ساعت 21:36  توسط نسیم وصل  | 

ترنم...

با نام او که مدبر الامور است...

دارایی و هستی تن بسته به جانیست که تو هستی....

و اینگونه است که حیات تعریف می شود، یعنی با تو....

سیب قرمز نگاره ای است از جوهره ی حیات که عشق است و آن هم تقدیم تو...

تبسم جلوه ای است از جان گرفتن همه ی وجود که با شکفتن غنچه ی لبها می روید برای تو....

تابش نور پرتویی است از نوری که روشنایی شب من است و آن هم ماه روی تو....

دل سرمایه ی وجودم که آن هم فدای تو....

الف همان حرفیسست که دگر ار او یاد نداد استادم و آن هم قامت تو....

رازی که هستیم از آن جان می گیرد و آن هم نهفته در چشمان تو....

موجی که در چشمانم غوغا می کنئ آن هم در شوق وصال تو....

 

 

منتظرتم همه ی وجودم...

ترنم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۰ساعت 3:32  توسط نسیم وصل  | 

قرار من...

روشنگرهستی یاد توست...

دمی که طپش های دل ترانه های زندگی رو از طریق رگ ها به اقصی نقاط وجود می رساند، تنفس جان را می شود نظاره کرد...

می شود در ساحل جشمان طراوت اشک شوق را دید...

می توان رنگ حیات را بر رخ متبسم شده، یافت...

تبلور شعف را در نجوایی که در گوش طنین انداز می شود، رویت می گردد...

و شکفتن غنچه دوباره  حیات گرفته را ...

و آن زمان چه موقع است؟

زمانی که قرار دل بی قرار من باشی....

 

منتظرتم همه وجودم...

قرارمن...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر ۱۳۹۰ساعت 16:38  توسط نسیم وصل  | 

اوج زیبایی...

این تویی که همیشه در دستانت می پروریم...

تا حالا شده که کنار دریا بنشینی و دریا آرام باشه؟؟

دریایی با اون رنگ زیبای لاجوردیش و موج های آرومی که تبسم رو برای ساحل میاره؟؟

همون تبسمی که جلوه قشنگشو موقع بوسه نور خورشید بر قطرات دریا میشه دید؟؟

چقدر قشنگه...

اوج بیکرانی و زیبایی...

و چقدر قشنگتر که کنار هم روی ساحلش نشسته و نگاه کنیم این اوج زیبایی رو ...

زیبایی دریای محبت امام رضا علیه السلام رو...

همون مهربونی که همه آرامشمون رو ازش داریم...

 

منتظرتم همه وجودم...

اوج زیبایی...

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 22:39  توسط نسیم وصل  | 

مطالب قدیمی‌تر